یوریک به اصفهان خوش آمدی

«یوریک کریم مسیحی سلام ؛ دارم دنبال یک عکس می گردم که خلوت دنج تو باشد، جایی که می روی و برای ساعت ها می نشینی و هیچ کس نمی تواند پیدایت کند، و قطعا برای آدمی مثل تو، اینجا، جایی در فضای تاریک عکس هاست»

همه ی آدمها یک جایی برای قایم شدن دارند. یک جایی که بروند و تنهایی بنویسند، تنهایی عکس بگیرند، تنهایی اصلا بنشینند به تماشای جهان، این را همه ما از کودکی یاد می گیریم، که همه ما یک جایی لازم داریم تا خودمان، خودمان را در تنهایی به آغوش بگیریم و نوازش بکنیم. مثل خود من که نیمی از خاطرات کودکی ام در زیر میز چوبی بزرگی در انباری خانه مان گذشت که آن سالها جنگ بود و زیر میز انباری جایی بود که پدر از ترس قحطی، هی برنج و روغن می خرید و آن زیر روی هم می گذاشت.
من بزرگ شدم با ترس های تلمبار شده پدرم. بعد ها حس کردم اگر آن گوشه دنج را نداشتم، قطعا شخص دیگری می شدم. و حالا باور دارم که همه انسانها گوشه ای دارند برای خودِ خودشان، و مسیر رسیدن به آن را فقط خودشان
می دانند، خودخودشان.
یوریک کریم مسیحی سلام ؛ دارم دنبال یک عکس می گردم که خلوت دنج تو باشد، جایی که می روی و برای ساعت ها
می نشینی و هیچ کس نمی تواند پیدایت کند، و قطعا برای آدمی مثل تو، اینجا، جایی در فضای تاریک
عکس هاست، جایی دورتر از دامنه وضوح عکس، در آن بی نهایت همیشه نورانی عکس ها، جایی که به این راحتی ها کسی نتواند پیدایت کند.
خوب هم تو می نویسی و هم من و هر دوی مان می دانیم که این کادر سفید دوست داشتنی چقدر حس شیطنت و قدرت به آدمیزاد می دهد. دارم فکر
می کنم بین همه ی این عکس هایی که در تمام این سالها تا به امروز از آنها نوشته ای خودت در کدام فریم از عکسها یک گوشه ی دنج برای خودت گیر آورده ای و نشسته ای و صدایت هم در نمی آید.
ببینم تو آن مرد محو شده در پشت ماشین توی عکس «توجه توجه»نیستی ؟
یکی از همان هایی که دارد با خودش حساب میک ند تا خانه چند کوچه و خیابان بیلبائو را باید بدود تا زیر بمباران دستش در دست های عزیزترین هایش باشد؟
یا آن سرباز یخ زده ای که یکی از دستهایش روی صورتش افتاده و میان گِل و لای مادرش دارد بالای سرش زار می زند توی عکس «گزارش» ؟
ببینم تو هم مثل من، هنوز معتقدی که «پس از آشویتس شاعری جنایت است»؟ …
یا شایدم اینجایی ، یک نفر تووی قاب «امید علیه امید» هست که چشم هایش را بسته، چون دارد پیش بینی می کند که قرار است تا کمی بعد چه فاجعه ای در چشم های آن مادر همیشه منتظر اتفاق بیفتد .مادری که عکس پسرش را در دست گرفته و از آخرین سرباز برگشته از جنگ با چشم هایی نگران
می پرسد که در جوخه شما یک پسرک بامزه نبود که از سوپ های من تعریف کند. ببینم آن مرد چشم بسته ی پشت سر مادر تو نیستی یوریک ؟
بگذار کمی فضا را عوض کنیم ، نگو که آن دون ژوان روی موتور در عکس دالانی از جهنم که دارد سوت می زند و دخترک آمریکایی را سیر می چرد تویی ؟
نه؛ نیستی !
آها اینجایی ،یافتمت ،باید از اول حدس می زدم که این باید تو باشی ،
یک عکس هست که دوئین مایکلز طرف های سال ۱۹۶۵ از رنه مگریت گرفته، که اسمش را گذاشته ای «هستی و عدم». درست اینجایی میان این
انعکاس های غریب ، یک جایی در دنیای انعکاس ها؛ بعد خودت آمدی و اسم این هستی را گذاشته ای پژواک حضور.
یوریک کریم مسیحی پژواک حضور همه ی انسانهایی است که آن سوی دوربین هستند، آدمهایی که نسبتا غریب ترند ،بقول خودش سایه نشین ترند،آنهایی که خیلی وقت ها من و شما می رویم سراغشان و عکسشان را می اندازیم ، رنجشان را ثبت می کنیم تا بگوییم ما خوشحال ها آنقدر در این جهان بی در و پیکر خوشحالیم که رنج شما را ثبت می کنیم ، می گذاریم در نمایشگاه، یک خوشحال تر از مایی می آید رنج یک سایه نشین را می خرد و می رویم پی کارمان و هیچکس جز یوریک نمی پرسد که آن مرد سایه نشین، پسرش را کجای دلش خاک کرد.
یوریک پژواک همان سایه نشین هاست، پژواکی که به عدد صدای تمام شاترهای جهان در این تاریخ صد و پنجاه ساله منعکس شده. کسی که نوشتن از عکس ها برایش خوب است، دوستشان دارد؛ هیچ گاه عکاسی به تنهایی آرامش نمی کند. کاری که نوشتن با او کرده، برای همیشه عکاسی را در سطح یک تفریح زیبا برایش نگاه داشته، و اگر عکسی قلقلکش داد، آن را هم می نویسد. چیزهایی که او در عکس ها می بیند، درست مثل معجزات او هستند. یوریک حرف های آدم های تووی عکس ها را می شنود، غم هایشان را می مکد، لبخندهایشان را می بلعد، با آنها برهنه می شود، در ساحل های گرم آب های جنوب، سردش می شود با آدم های درون عکسی که گرم پوشیده اند، خیس می شود پس گردنش در قاب های ع تب دار با سقف هایی که مرگ از آن می بارد.
یوریک کریم مسیحی که به گفته ی تری برت فقید : «آکنده از درک تفاهمی بس ژرف و ظریف است و جهانی پر از مهربانی و همدلی را بر می انگیزد، و در کل، تلاشی است مثبت و سازنده در این جهان آکنده از سوتفاهم.»، داستان‌نویس، طراح گرافیست و منتقد هنری است. کتاب‌هایش در حوزه خوانش و نقد عکس گویای این اتفاق زیبایند که یوریک نگاه شخصی اش را دارد؛ «در جهت عكس: ۳۹ عكس، ۳۹ جستار»، « شب سپيده می‌زند: ۳۶ عكس فيلم، ۳۶ جستار»، «شب سپيده می‌زند، باری ديگر: ۵۵ عكس فيلم، ۴۸ جستار»و همچنین «رويا، خاطره، شادي و ديگران: مجموعه داستان»،«نفس عميق: مجموعه داستان»، «طبقه همکف» و «بزرگراه بزرگ»نام شماری از مجموعه آثار منتشر شده ی او است.
«طبقه ی همکف» نخستین مجموعه داستانش بود که در سال ۱۳۸۲ منتشر کرد. بعد از آن هم مجموعه‌های «رویا، خاطره، شادی و دیگران»، «بزرگراه بزرگ» و «نفس عمیق» یکی بعد از دیگری توسط ناشران مختلف منتشر شدند. آخرین مجموعه قصه او «صد میدان» نام دارد که اخیرا توسط نشر هرمس به بازار کتاب آمده است، صد میدان قصه های صد میدان محله ی زیبای نارمک است. اما مهمتر از اینها این است که یوریک کریم مسیحی علاوه بر قصه ‌نویسی درباره عکس‌ها هم می‌نویسد و در این زمینه کتاب هایی هم منتشر کرده است .
اخیرا مجموعه داستانی به زبان انگلیسی منتشر شده است به نام «تهران نوآر» که شامل داستان‌هایی است از قصه‌نویسان معاصر ایرانی. از یوریک کریم مسیحی هم در این مجموعه داستانی وجود دارد به نام «پل سیمون».
همین طور است کتاب «اول شخص مفرد» با عنوان فرعی «عکس با من چه می‌گوید، من با عکس چه می‌گویم» شامل ۹۹ عکس که یوریک کریم مسیحی عزیز درباره هرکدام از آنها یک قصه نوشته‌ است.
یوریک کریم مسیحی به اصفهان می آید، این انعکاس دوست داشتنی حضور. این روزها با حضور او هوای اصفهان بارانی است.

ایمان شفیعا /گروه تحلیل و خبر کانون عکس اصفهان

نویسنده : سردبیر
بدون ديگاه

پیام بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.