دریاچه ارومیه، زاینده رود من است

عاطفه مهوری/گروه تحریریه سایت کانون عکس انجمن سینمای جوانان اصفهان:از جلوی موزه هنرهای معاصر رد می‌شدم، مهر بود، دوشنبه، پوستری دیدم حرفه‌ای به رنگ خاکستری، توجهم را جلب کرد، جلو رفتم نوشته بود دریا خندید در دوردست، عکس‌های رومین محتشم.وارد موزه شدم گالری‌ها در حال ترمیم و مرمت بودند از هر گالری صدای تعمیرات به گوش می‌رسید، تابلوی گالری شماره ۳ را دیدم.وارد که شدم انگار رسیدن به تکه از آرامش بود در خلال آن صداهای مرمت و ویرانی …گالری آرام بود و سفید. در هر گوشه‌ای فردی ایستاده بود وبا تأمل تماشاگر نگاه‌های محتشم بود، عکس‌هایی از دریاچه ارومیه، نگاه‌هایی ژرف.من به آغوش مادری رفته بودم که به مرگ خودش واقف بود و می‌خواست در واپسین لحظات خود سرشارترین مهرورزی را به فرزندان خود کند (اقتباس از متن بیانیه نمایشگاه).جنس غمش آشنا بود با دیدن هر قاب، زاینده رودمان را مجسم می‌کردم زنی که با مشکلات مشابه این مادر خسته سال هاست دست و پنجه نرم می‌کند. به آدم‌های داخل عکس‌ها نگاه کردم با چشمانم به آن‌ها می‌گفتم درکتان می کنم.هم حالتان را و هم تنهاییتان را. دردمان مشترک است، دریاچه ارومیه زاینده رود من است. مرغانی که در نمک جا ماندند مثل پرستوهای ما که کودکانمان به شیطنت در آب برای آن ها پفک می‌ریختند ، دارند فراموش می‌شوند.ما هم منتظر خبری خوشیم مثل زنی که در کنار کادر یکی از عکس‌های محتشم منتظر همسرش است تا از دریاچه برگردد.تا رسیدم به کشف ترکیب‌ها، همه‌اش نکته بود، نمایشگاهی بود به‌سان کارگاه انتقال تجربه.نقطه‌ها، خط‌ها، سطح‌ها، بافت‌ها، تنالیته ها، کنتراست‌ها و تقسیم‌بندی‌ها، همه درس‌های اصلی مبانی هنرهای تجسمی بود که در آثار محتشم به درک بهتر و عینی‌تری از آن می‌رسیم.نکاتی که قبل از یادگیری هر تکنیک و اجرایی در هنر باید به‌خوبی به آن واقف باشیم و فرقی نمی‌کند از چه رشته‌ای برای بیانمان استفاده می‌کنیم . اصل در نگاه‌های محتشم تفکر بود، حال ِ معاصر تصویر کردن بود و بعد می‌رفت سراغ بقیه چیزها.این آثار نمودی از هنر معاصر است که می‌گوید تفکر، برداشت از زندگی و جهان هستی و بیان احساس، چراکه هنر بیان است حالا با هر ابزاری که تو می‌خواهی به تصویر بکشی. در ادامه با ترکیب‌های منجسمش به کمک انعکاس شیشهٔ قاب‌ها ترکیب‌های جدیدی ایجاد کردم. تأسف و همدردیم را با فرزندان دریاچه ارومیه، انداختم در قاب عکس‌ها به‌عنوان زنی که با همین درد در کنار زاینده روده سال‌ها زیسته است و مشقم را با سپاس هدیه کردم به رومین محتشم.

نویسنده : گروه تحریریه
4 دیدگاه
  • هوالمصور
    بسیار عالی بود توصیف جذاب و تاثیر
    موفق باشید

    مهر ۱۴, ۱۳۹۶
    • عاطفه مهوري

      سپاس استاد ، لطف دارين

      مهر ۳۰, ۱۳۹۶
  • ممنونم که با نگاه خودتان عکس های مرابه خوانشی وچالشی دیگر کشانده اید.وخوشحال نیستم که اندوه کار هایم به تکراری دیگر میرسد.اما رسالت ناگزیرانه ما آن است که زنگها را به صدا در آوریم .
    گاوخونی وزاینده رود ودریاچه ارومیه به سمتی میروند که نمودی از ویرانی است . ویرانی که انسان با دست خود انرا میسازد تا بیخ وبن زندگی خود را بر خاک کند وجهان را به برهوتی برساند تا با تنهایی خود سرگردان آن شود. بی هیچ مقصدی هم در پیش رو داشته باشد.
    حزن این تلاش اگاهانه این نابودی زمانی افزون میشود که در مسیر بی باز گشتی قرار گرفته است ونه تنها هیچ باز دارنده وجود ندارد بلکه با دست خود به این ویرانی شتاب میدهیم.
    .

    مهر ۱۴, ۱۳۹۶
    • عاطفه مهوري

      ممنون از استقبال گرم شما از كارها ، و صحبت هايي كه روي كار دارين ، زنده باد جناب محتشم 🌸

      مهر ۳۰, ۱۳۹۶

پیام بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.